روزی قشنگ!!!!
دیشب در خواب
موهایت را
رها در برف می دیدم.
.
.
من
عاشق ِعکسهای
سیاه و سفیدم...!
دیشب در خواب
موهایت را
رها در برف می دیدم.
.
.
من
عاشق ِعکسهای
سیاه و سفیدم...!
شبیه خوابی تو؛
در عمق چشم های منی
نزدیک ولی دور از دسترس!
امشب به دیدنت می شتابم
تا تو را در رویا ببینم
و هیچ کس نخواهدم دید
و از من پرسشی نخواهد کرد
یادت باشد
در را باز بگذاری!
از پشت ميله هاي قفس،از سر ملال
با خط خوش نوشتم
بيتي به حسب حال
"اول بنا نبود بسوزند عاشقان
آتش به جان شمع فتد كاين بنا نهاد"
برای درستی
و برای باهم بودن
اگر امروز نیندیشیم
فردا حتما دیر است
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟
آن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بـر هم نزنـم تا که ز دســتم نرود
نـاز چشم تــو بـه قــدر مژه بر هم زدنی
به عالم هر کجا درد و غمی بود
به هم کردند و عشق نام کردند
کاش به زمانی برمیگشتم
که
تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود!!!
محبت را وقتی چشیدم
که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید
تا
پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد!!!!
خداوند با من است;
چون هیچ چیزی نمیتواند او را شکست دهد ,
هیچ چیز
نمیتواند
مرا نیز
شکست دهد!!!
نگاهم کرد ،غرق نگاهش شدم
نگاهم کرد، اندیشیدم دوستم دارد
نگاهم کرد
اما بعد ها فهمیدم که او تنها نگاهم کرد!!!!!
پاییز
بهانه است
برگ و درخت از هم خسته شده اند!!!
وقتی جهان
از ریشه ی جهنم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید،
وقتی یک تفاوت ساده در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل می کند،
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان
دل بست.
نان را از هر طرف بخوانی
نان است...!
برو که خرده گرفتن به عاشقان نه رواست
که علم و عقل تو ار آنچه عشق ماست سواست
قماش عشق به مقیاس علم و عقل مسنج
که بارکاه دل از کارگاه مغز جداست
تو که آهسته می خوانی
قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن....!!!
بهترين دوست تو کسی است
که
اولين قطره اشکت را می بيند،
دومين قطره را پاک می کند
و
سومی را تبديل به خنده می کند
پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که می بارد!
صدای خسته ی من است
که
از چشمانم بیرون میریزد!
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خویش غافل کردند
انگار کسی به فکر ماهی ها نیست
سهراب! بیا که آب را گل کردند
مردی ای دل, طلب از مردم دنیا نکنی
گوهر آینه از سنگ تمنا نکنی!!!
اشک را زیست
لبخند را زیست
عشق را زیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چونان که ببینی
که چیزی چونان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
ديگر به هواي لحظه اي ديدار
دنبال تو دربدر نمي گردم
دنبال تو اي اميد بي حاصل
ديوانه و بي خبر نمي گردم ...!!
دوباره برف جای پا های مرا پوشاند
راستی
آیا برف شهر احساس تو نیز
اینگونه رد پای مرا خواهد پوشاند؟
در اقیانوس رویاها غرق شده ام
و نومیدانه دست و پا می زنم
ناگاه
تنه درخت آرزو شناکنان به سراغم می آید
به او پناه می برم
با این آرزو که مرا به تو برساند
در آن سوی اقیانوس!!!
گفتند تا شقایق هست زندگی باید کرد
آفتاب وجود من گر تو رفتی شقایق های قلبم همگی پژمردند
دیگر بهانه ای برای زندگی نمانده!
نظر به روز تو هر بامداد، نوروزی است
شب فراق تو هر وقت که هست، یلدایی است (سعدی)
یلدای همگی مبارک
کاش می شد تو را
بین آدم ها قسمت کرد
حتما
یک مزه ات
سهم من می شد!!!
پلک های تو با من بد بود
مثل پلک های من
این ها
به خوشبختی مان
حسادت می کنند!!!!
این شهر ، شهر من است؟
یا غریبه ام؟
من با تمام مردم دنیا غریبه ام
الا تو
که با من غریبه ای!!!
منتظری خوابم را با نگاهت به هم بریزی
کور خوانده ای
خوابم نمیبرد!!!
در سرزمین مادری
آرزومندانه استاده ام
و سوگند میخورم
که می مانم
هر چند که تو نباشی
میمانم و ثابت میکنم
که هنوز زنده است
عشق را میگویم
هر چند که تومیخواهی
فراموشش کنم!!!
کاش باغ همسایه ی ما نیز سیب داشت
آنگاه قشنگترین و قرمزترین سیب را برایت میکندم
ولی باز تو سیب را گاز زده در کوچه رها میکردی
و من درخت سیبی در حیاتمان می کاشتم و به یاد تو سیب ها را گاز زده در کوچه رها میکردم
کاش فقط یک بار دیگر می آمدی تا نشانت میدادم سیب گاز زده ی خشکیده ی تو را
کاش فقط یک بار دیگر می آمدی تا نشانت میدادم حسرت خشکیده ی چشمان منتظر به راه مرا
کاش فقط یک بار...کاش!!!
پرخاش نگاهت
زمانی که عاشق بودی
مهربانانه فرارم می داد
مشکلی نیست!
بده بستان که نیست
قسمت زیبای اش اینجاست
که تمام روز های من به تو می رسند
در انتهای گذرشان
آخر در مشت هایت
تکه ای از زندگی را پنهان کرده ای
و تقصیر تو هم نیست
که عشق تدریس نمی شود
حال،
اینکه برایت می نویسم
بهانه ی با تو بودن است
و گرنه این واژه های نخ نما
که در خمیازه ی کاغذ هم گم می شوند
چه قابل شما را دارد
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سئوال میکند به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم!
بی تو در دنیای من غم بر سر غم مینشیند
بر دل افسرده ام اندوه عالم مینشیند
از دو چشم بی فروغم موج شادی میگریزد
در نگاه درد بارم رنگ ماتم می نشیند
پیش ازینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با زلف توام
بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود
تقدیم به دوست عزیزم زهرا....![]()
دوستش دارمش...
مثل دانه ئی که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
با پرنده ئی که اوج را
دوستش دارمش...
می گویند تو رفته ای...
خنده دار است!
ما با تو راه می رویم...
حرف می زنیم و ...
و خوب می دانی که :
چه باشیم
چه نباشیم
قرار ما بر این است
که نام تو را با حسرت زمزمه کنیم!
ندا
مراجای ده در خانه ی کوچک عشق
بشوی با باران انتظارم را
مرا مسپار به دست باد
چون پرنده رهايم کن درآسمان
مرا در بهار انديشه کن
تن تشنه ام را به وسعت دريا بسپار
زورق شکسته ی دلم را دوباره بساز
يادکن کوچه ی ميعادمان را در شب
مرا تکرار کن تکرار...!
دل به دریا بزنیم
آسمان چشم به راه من و توست
تا نفس باقی ست
نفسی تازه کنیم
هم نفس شو با من
عاشقی نیست مگر همنفسی؟
حس اول عشق است
زندگانی بی عشق
ادعایی است فقط
فرصت از دست مده
همنفس شو با من
سر به کوی ابدین بزنیم
آسمان چشم به راه من و توست