سبحان ربی الاعلی و بحمده

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور ...

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان!

آدمی به خودی خود نمی افتد...

اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...


سبحان ربی الاعلی و بحمده

مناجات

پروردگارا : دستانم خالیست و دلم

پر از آرزوهای دور و دراز!

تو را سوگند به بزرگیت!

یا دستانم را توانا کن یا دلم را

از آرزوهایم خالی گردان!!!

از الهی نامه حسن زاده آملی...


الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام

از انس و جان شرمنده ام

حتی از روی شیطان شرمنده ام

که همه در کار خود استوارند

و این سست عهد،ناپایدار...

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار “خدا” بوده !

اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار “خدا” بوده !

اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت “خدا” بوده !

حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت “خداست” که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده ! آخه می دونی ؟ : “خدا” خیلی تنهاست...

خداوند بی نهایت است،

اما به قدر نیاز تو فرود می آید،

به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کار گشا ...

قیصر امین پور

 

هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و نباد

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار پوک و مگر

هزار بار همیشه

هزار بار هنوز...

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو ای نقطه پایان

بر این هزار خط ناتمام بگذاری

مگر تو ای دم آخر

در این میانه تو

سنگ تمام بگذاری

 

 

دلا غافل ز سبحاني چه حاصل

مطيع نفس شيطاني چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملائك

تو قدر خود نمي داني چه حاصل

 

وقتی او باشد

چه غم از سیلاب

حتی با قایق کاغذی...

 کاش خداوند از ما بگیرد

آنچه خداوند را از ما می گیرد

بویوک تاری آدینان

 

یاد تو در قلب من تجلی گر عشق است
یادی که برای تو باشد را دوست دارم
تنهایی ام برای خلوت دل سرشار از وجود توست
تنهایی ای که برای تو باشد را دوست دارم
گریه کودکی پی مادرش نماینگر محبت توست
گریه ای که برای تو باشد را دوست دارم
آواز بلبلی  از برای گل نشانگر قدرت توست
آوازی که برای تو باشد را دوست دارم
خنده پروانه ای از برای بهار جلوه گر عظمت توست
خنده ای که برای تو باشد را دوست دارم
و در نهایت
عشقت،وجودت،محبتت،قدرتت و عظمتت را میپرستم
و پرستشی که برای تو باشد را دوست دارم
ای خدای توانا

ندا



عشق،خلوت دل،مادر،گل،بهار و پرستش به یاد آورنده ی خداوند بزرگ است

من و خدا

 

من ماندم و خدا و کتابی که بسته بود

یک تیرعاشقانه به قلبش نشسته بود

من ماندم و دلی که درین قحط عافیت

مثل تمام قلب نما ها شکسته بود

 

من ماندم و خدا و کسی که نفس نداشت

آن شب پرنده دل من هم قفس نداشت

هی بال و پر زد از قفسش دور... دور شد

پرواز این پرنده بیچاره بس نداشت!

 

من ماندم و خدا! کسی از ما خبر نداشت

با یک اتاق تنگ که دیوار و در نداشت

دیوانه وار خنده زدم تا که بشنوی

اما غمت از این دل من دست برنداشت!

 

من ماندم و خدا و دلی که شکسته بود

آن لحظه غریب که خورشید خسته بود

من ماندم و خدا... ولی آخر... خدا ...خدا

نه! نه! خدا هم از دل من رخت بسته بود!

 

من ماندم و خودم! وَ خدا هم خبر نداشت

دیگر پرنده دل من بال و پر نداشت

بارید ابر چشمم و افسوس... ای دریغ

باران در این کویر خدایان اثر نداشت!

 

 

 

قرار شد با خدا قرار بزاریم................

که هیچوقت همدیگه رو از یاد نبریم....................

.

.

.

وقتی یه بار دلم شکست ، رفتم پیشش................

گفتم: مگه قرار نبود همدیگه رو از یاد نبریم...............

.

.

.

خدا گفت :آره ، قرار بود..................

واسه همین بود که ، این روزا تو بغلم بودی..............

.

.

.

"او خداوند همگان است........این را به خاطر بسپار!"

 

 


پ.ن:خدمت آقا بهنام:شما لطف دارین، فکر کنم

روز مناسب رو پیدا کردم ..............

بهترین روز سال ، همون اول نوروز ....................

فکر کنم تناسب خوبی باشه............

بهتره جهانیش کنیم..........

روز پسر..........یا همان..........عید نوروز

عجب صبری خدا دارد ...


عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم ،
که در همسایۀ صدها گرسنه ،
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعرۀ مستانه را خاموش آندم
بر لب ِ پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان
سبحۀ صد دانه میکردم

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم ،
به عرش کبریائی
با همه صبر خدائی
تا که می دیدم عزیز نا بجائی
ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم 

عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای
همه زشتیه این مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد

   با تشکر از : ز.ص  

از تنگنای محبس تاریکی

                از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

                آه ، ای خدای قادر بی همتا

 

 

دل نیست این دلی که به من دادی

               در خون تپیده ،  آه رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

               یا پایبند مهر و وفایــــــــش کن

 

"فروغ"

 

 

زائران  دست خدا همراهشان ، من هم اين اينجا عبادت مي كنم
من هم اين اينجا توی چشمان تو حضرت عشقو زيارت مي كنم ..........
حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست....

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست....سرعقل آمده هردم دل كه ديوانه توست

 

دل من اگر كه از عشق نصيبی دارد
حضرت عشق به من لطف عجيبی دارد

بگذاريد بگذاريد كه بيمار بماند اين دل.........

با تب عشق دلم حال غريبی دارد  با تب عشق دلم حال غريبی دارد..........
لحظه می ميرد و من آخر سر می پوسم........ عشق،ای ناجی

من دست تو را می بوسم
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من، تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من،
تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من