همــــــــــون آهـــــــنگــــها !
بعضی آهنگها هستن که گوش میدی میگی
من کِی زندگیمو واسه این تعریف کردم که این از روش آهنگ ساخته؟!!!

بعضی آهنگها هستن که گوش میدی میگی
من کِی زندگیمو واسه این تعریف کردم که این از روش آهنگ ساخته؟!!!


آنقدر به انسان های زمین بی اعتماد شده ام
که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم
زمین را از زیر پاهایم بکشند ...

خداوند لبخند زد ...
و از لبخند او دختر آفریده شد ...
لبخند خدا روزت مبارک
روز دختر بر تمامی دختران پاک ایران زمین مبارک باد ...

نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی . . .

می دانی در دنیا هیچ چیز غیر قابل توضیح تر از این اتفاق نیست که
آنکه من بُزرگش کردم ، کوچَکم کرد

مهم نیســــت که از بیـــــــرون چه طــــور به نظــــــــر میام !
کسایــــــی که درونم رو می بینند ؛
برام کــــــافیند ....
واسه اونــــــــایی که از روی ظاهــــــرم قضاوت می کنند ،
حرفی ندارم !
همون بیرون بمونند واسشـون کافیــــــــه ... !!!

خسته ام پينوكيو ...
اين جا آدم ها دروغ های شاخدار می گويند
و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستيک می كنند ...

بسیار انــدک هستـــند تعداد آدم هــــایـــی که
مــــی تــــوانـــی بــا آنـــها خــودِ خودت بـــاشـــی.....

من به خدا ایمان دارم و معتقدم که با عبادت میتوان به عشق الهی دست یافت.
من به صداقت ایمان دارم و معتقدم که هرکس دروغ بگوید، زندگی خود را تباه کرده است.
من به شور و شوق و شهامت ایمان دارم و معتقدم که بدون آنها نیرومندترین تواناییهای انسان خفته و نهفته باقی میماند
کنراد هیلتون
کسی که توحرفاش زیاد میگه بیخیال
بیشتر از همه فکر و خیال داره
فقط دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره !!!

پاياني براي قصه ها نيست...
چراكه نه گوسفندان عاقل ميشوند نه گرگها سير...

ایستادگی کن تا روشن بمانی ،
شمع های افتاده خاموش می شوند

کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
دیر خوابیده و برخاستنش دشوار است
کوک کن ساعت خویش
که مؤذّن، شب پیش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعت خویش
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مدد آهن و جوشِ شیرین
دیر برمیخیزند
کوک کن ساعت خویش
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفهی او برخیزی
کوک کن ساعت خویش
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شب رفتگر است
کوک کن ساعت خویش
ماکیانها همه مست خوابند
شهر هم . . .
خواب اینترنتیِ عصر اتم میبیند
کوک کن ساعت خویش
که در این شهر،دگر مستی نیست
که تو وقت سحر، آنگاه که از میکده برمیگردد
از صدای سخن و زمزمهی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر،
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سحر نـزدیک است
دوستاني هستند كه ناخودآگاه از خودمان مي رنجانيم،
مثل ساعت هايي كه صبح دلسوزانه زنگ مي زنند
و در ميان خواب وبيداري بر سرشان مي كوبيم،
بعد مي فهميم كه خيلي دير شده.

فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است ، صبور باش و درکم کن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ...
همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ...
روزی خود می فهمی چرا از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، ناراحتم ...
یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم دوستت دارم

من با هیچكــس بر سر آیین و باوری كه دارد نمی جنگم
چرا كه خـــدای هر كس همانیست كه خـــرد او می گوید
All people smile in the same language
