اما نگو: نفهم!
که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم . . .
اما نگو: نفهم!
که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم . . .
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم...
دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود...
و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

زینب جان نگو که در کربلا چه گذشت
بگو ما چه کنیم؟؟
من رقص دختران هندي را
بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم
چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند
ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند
چگونه است که ما ، در این سر دنیا ،
عرق می ریزیم و وضع مان این است و
آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند
و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن...