یا مقلب القلوب

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو

تا دیر نشده جوانه بزن!

وقتی رویشی نباشد

بهار هم که بیاید

تو

در میان برگ های ریخته ات

چوب خشکی خواهی بود

برای سوختن!

 

حمید رضا یعقو ب زاده

می خواهم

طبیعت را تجربه کنم...

از نیلوفر شروع می کنم

به خود می پیچم!

مینا تمدن

شاید جاذبه ای در کار نبود

و تنها یک کرم

سیبی از خدا خواسته بود ...

پرهام سرکشیکی

تاریخ مدام در حال تکرار است

ون گوگ

 گوشهایش را

پیشکش معشوقه ای کرد

که از خون می ترسید

من چشم هایم را به تو می بخشم

که از طعم عسل بیزاری!

تابلوی پرتره ون‌گوگ با گوش باندپیچی‌شده!

نیلوفر محمودی

مهربانی یعنی ...

مهربانی را وقتی دیدم

که کودکی خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید،

تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد ...

پرنده ....

چه غريبانه رفت
آن پرنده کوچک
وقتي از صداي گريه ام
خسته شد ! ! !
((او حق داشت
من خنده را از ياد برده بودم ))
...................................................
من بعد از تو
آدم عجیبی شده ام...

 

فکر کن

آرزو ....

آرزوی قشنگی ست...
داشتن ردپای تو کنار ردپای من...
بر دشت سپید پوشیده شده از برف...

تو هم آرزو کن...

قهوه

بوی عطر فنجان میدهد

هنوز!

این چشمهای قهوه ای تو

برنگرداند کسی این فنجان وارونه را...

عادت کرده ام.

كامران باقري

میخواستم

به هوای چشمانت

نفس بگیرم...

‍‍‍‍نفهمیدم

چشمانت

چه حال و هوایی داشت

که نفسم گرفت...

محیا شمس