آقای خوبم
گرفته دلم ...
از این جمعه های خالی و غمگین که نه؛
از خودم..
که خون به دلت کرده ام ...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 19:37 توسط AZADEH
|
گرفته دلم ...
از این جمعه های خالی و غمگین که نه؛
از خودم..
که خون به دلت کرده ام ...

آنها (دشمنان) از فهمیدن تو می ترسند ...
از گاو که گنده تر نمیشوی،می دوشنت!
و از اسب که دونده تر نمیشوی،سوارت میشوند ...
و از خر که قوی تر نمیشوی،بارت میکنند ...

تمامِ زندگیام را اگر
تاخت بزنم با چشمهایت
باز هم بدهکار تو اَم ...

تو
سَر باز می خواهی و ما
هنوز دل نباخته ایم ...
شعبان که به نیمه می رسد آقاجان
...ما تازه به یادمان می آید هستی

خدایا
بالاتر از بهشت چه داری؟
برای زیر پای مادرم می خواهم ...

به بهشت نمی روم ، اگر مادرم آنجا نباشد...
پدرم یک دانه گندم خورد
از بهشت رانده شد!

من کجا روم با این خرمن؟
زهره براتی