آی از ما انسان ها ...
که هرچیزی برایمان اولین و آخرین است
به جز عشق!
(ئاورینگ)
آی از ما انسان ها ...
که هرچیزی برایمان اولین و آخرین است
به جز عشق!
(ئاورینگ)
دلم به مویی بند بود ...
شانه اش کردی؟
وقتی قلبت کلمه میتند بر لبانت
یخ در بهشتی است بر تن تابستانت
سعید رضا لیریایی داودی
با تمام وجود گناه کردیم
اما نه نعمتهایش را از ما گرفت ، نه گناهانمان را فاش کرد
بیندیش اگر اطاعتش کنیم چه میکند . . .
(شریعتی)
درد را از هر طرف بخوانی...
خوش به حال بی سوادها!
*****
مرد میوه را می بیند
زن ریشه را...
درخت اگر خشک شود چه؟
*****
گربه و حوض
هردو ماهی قرمز را
صدا می زنند ...
من دخالتی نمی کنم
انتخاب با اوست!
این روزها
جویدن زندگی مشکل شده
نجویده قورتش می دهم...
امان از این زخم معده!
...
یک قطار دندان نو هم
این زندگی را
به ایستگاه آخر نرساند
...
گمانم سوزنبان باز بازی اش گرفته ...
اسم ِپاییز که می آید
تن ِتابستان
در گور می لرزد...
بنازم بهار را
کز اندیشه ی ِهیچ زمستانی
نمی ترسد...
حسین مویسات
هرگز به چشم دیشب به کسی نگاه نکن
شاید در دل شب توبه کرده باشد
تلنبار خاطرات خاک گرفته ام را
اگر می خواهی جستجو کنی
به حتم در میان پستو های بی حوصلگی ام می یابی
اما بی محابا در نزن
که گرد دلم تا ابد به سرفه ات می اندازد
و عزای سیاه پوشش به گریه ات!
آرام که آمدی
اول از آینه تنهایی بپرس از کدام سو
آنگاه به نرمی قذم بردار
که ناگزیر تخته های زوار در رفته روحم
پای برهنه ات را خراش نیندازد...
به گمانم جایی برای تکیه کردن نیست
تنها شانه های پوشالی مترسک خنده هایم
که آن هم
استراحت گاه ناامنی است
آخر بارها هجوم سخت کلاغ های سیاه را دیده است
تصمیم با خودت ...
هنوز هم جستجوی خاطراتم را در سر می پرورانی؟
گلسا امیدوار
دارد به خنده چشم جهان باز میشود
یعنی که عید فطر ِ تو آغاز میشود . . .

استشمام عطر خوش بوی عید فطر
از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان
وقتی خش خش برگ های پاییزی را
زیر پاهایت احساس کردی
دیگر چه فرقی دارد
که دل کدام درخت را لرزانده ای ...
اگر هوا می خورم و
اشک پس می دهم
تنها به خاطر تورم بازار عشق است
قیمت دلت بالاست برای من
و این نرخ ارز است که با تو چنین کرده ...
بهرام شریفی
شکافته شدن فرق عدالت علوی به شمشیر کج فهمان شریعت نبوی تسلیت باد.
مصلحت بود علی صبر کند دم نزند
تا کسی تیشه به اندیشه خاتم نزند
بگذار تا بمیرم در این شب الهی
ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما
دل مرده میشوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان
بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم
ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم که در به رویم وا میکنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را
گر تو نمی پسندی تقدیر کن نگاهی
دل را تو می کشانی بر عرش می کشانی
بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی
دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر
بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر
جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
در این شب جدایی در کوی آشنایی
هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی

توبه بر لب..
سُبحه بر كف...
دل پر از شوق گناه...
معصيت را خنده مي آيد از استغفار ما
**********************
به فرق نازنينش کي اثر مي کرد شمشير
يقينا ابن ملجم وقت ضربت يا علي گفت![]()
سلام به تمامی اعضا و بازدیدکنندگان خوب وبلاگ
نماز روزتون قبول حق. تولد 4 سالگی وبلاگمون رو(با کمی تاخیر) تبریک می گم.
چه زود گذشت...
عمرمون داره چه زود می گذره...
قدر روزهای جوونی مون و قدر با هم بودنو بیشتر بدونیم.
البته تو تولد که از این حرفا نمی زنن...!
تو این چهارسال آرشیو بسیار زیبا و گرانبهایی از بهترین شعرها رو تو وبلاگمون جمع کردیم و نزدیک به 20000 بازدید داشتیم که رقم بی نظیریه...
از همکاری همتون ممنونم.
بازم بنویسید و باغ شعرمون رو با نوشته هاتون زیباتر کنید...
شاد باشید و سربلند...
همه سنگ برداشتند وزدند
تيشه برداشتند و
به ريشه زدند
ولي
نميدانستندكه اين شيشه
يكباربراي هميشه شكسته شده
واين درخت مدتهاست
كه
ديگرريشه اي ندارد
