چشمانم به دنبال حقیقت می‌گردند

     انگشتانم، ایمان و عقیده را احساس می‌کنند

          پاکیزگی را، با دستانم لمس می‌کنم

و همه چیز را زیر ِ باران اعتراف می‌کنم

   و سپس در مقایل آینه ایستادم! آنرا شکستم!

      چه شبیه شد آینه با من

بدشانسی؟

گیرم

خورشید 

از دنده چپ طلوع نکرده باشد!

این 

تاس های شش طرف یک ما

ضربان زندگی را

در لکنت نامرادی

تعبیر می کنند.


دردهایم را

به گوش قطره گفتم

صیحه ای زد

و

دریاگریست...

گره کور کفش ها

رویای دستهای باز

می بیند!

گاهی مثل خودکارِ بی میلم

رگه رگه می شود احساسم در بیان تو

اما نیشگون مورچه های گرسنه

یادم می اندازد که زنده ام هنوز

و دلم تو را به خاطر دارد

حتی اگر حافظه ام خود را به آلزایمر بزند ...

اين شب خواب آلود

بي آغوش تو

بيدار نمي شود

خاطره هايم را

كوك نكن !

ازتابع خیس چشمانم !

وقتی به سمت آسمان میل میکنند،

حدمیگیری؟!

به جایی نمیرسی!عزیز من!

ازجمع وتفریق های ساده شروع کن!

یک نارنج + یک نارنج؟!

آسمان افسرده تنها چیزیست که می‌بینم

     تنها چیزی که می‌خواهم اینست که مرا ببخشی

          مرا از زیر باران به داخل بیاور

    هر چند دوست دارم زیر باران اعتراف کنم ....

سهم من

خورشید را

ناعادلانه تقسیم کرده‌اند

          بین ِ من و تو

تنهایی‌اش سهم من است

گرمایش، سهم ِ تو.

آلما جدی

گاهی با خودم فکر می کنم

کجا باید،

برای احساس ماشینی آدمها،

تعمیرگاهی یافت ؟!

به بهانه 13 مهر

لعنت به اکسیژن

میفرستم

وقتی تو

آسم , عاشقانه ی

وجودم میشوی

بغض کردم

   چقدر لال ماندم

          بین حرفایم.

 

***          ***          ***

 

خدایا چه کسی باغبان است

در این باغ ِ همیشه خزان

و چه کسی کامران است

میان این همه پیر و جوان

چیست این بازار در ظلمت خود نهان

که در آن تنها پول می‌درخشد

بی‌آنکه دیده شود

چه چیزی فروخته می‌شود

چه کسی آن را می‌خرد

 

***           ***          ***

 

در این شب ِ غم انگیز و گریه آور

بگذار شعرم پیش ِ تو باش

در دست‌های خیس تو

اینجا

هر غروب

احتمال دارد که شعر بمیرد

پ.ن: رسول یونان!!

پ.ن: شبی عجیب است ...

شب است ...

از روزنه‌ی ماه

به آسمان آبی دیگری می‌نگرم:

انگار آنجا نیز

- از این دریای ِ خونین ِ سرزمین ِ شب -

ابرهایی است دلگیر

کوهی مه‌آلود

          و بید مجنونی که خون می‌گرید.

شب است ...

از روزنه‌ی ماه

به آسمان آبی دیگر می‌نگرم.

 

***          ***          ***

 

آوازی بر زبان‌ام پژمرد

شوقی در نگاه‌ام

و خنده‌ای بر لبانم.

دست‌هایم را

      به سمت شادی‌ها دراز کردم

اما دور گردن حسرت و اندوه پیچیدند.

چه کسی ستاره‌ها را چیده است؟