بغض کردم
چقدر لال ماندم
بین حرفایم.
*** *** ***
خدایا چه کسی باغبان است
در این باغ ِ همیشه خزان
و چه کسی کامران است
میان این همه پیر و جوان
چیست این بازار در ظلمت خود نهان
که در آن تنها پول میدرخشد
بیآنکه دیده شود
چه چیزی فروخته میشود
چه کسی آن را میخرد
*** *** ***
در این شب ِ غم انگیز و گریه آور
بگذار شعرم پیش ِ تو باش
در دستهای خیس تو
اینجا
هر غروب
احتمال دارد که شعر بمیرد
پ.ن: رسول یونان!!
پ.ن: شبی عجیب است ...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:54 توسط JAVID
|