اشک را زیست
لبخند را زیست
عشق را زیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چونان که ببینی
که چیزی چونان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 1:40 توسط NEDA
|