و من

تا فراموشی یک تکرار

مدام نفس نفس می‌زنم ...

لحظه‌ها را ...

تکرار تکرار‌ها را ...

و می‌دانی ؟

انگار

تنها

لاکپشت است که دانسته است ...

دنیا را باید قدم زد ... این چنین آهسته ...

تا به آخر ... !